تعطيل....!

اين هفته فقط شنبه و يکشنبه مدرسه بودم. از دوشنبه تا جمعه تعطيل بودم. از دوشنبه تا چهارشنبه حوصله ام سر رفت ولی عوضش ۵ شنبه کيفولی شدم. از ظهر تا شب خونه ی فاميلا بوديم بعدشم رفتيم رستوران. جای شما خالی.(خالی بستم. جاتون اصلا خالی نبود!) حال کرديم يا بهتر بگم حال کردم! داشتم می ترکيدم وقتی رسيديم خونه همه چوب کبريت گذاشتيم لای پلکامون (دوباره خالی بستم) همه خسته بوديم. کاشکی شنبه هم تعطيل بود. نـــــــــــــــــه؟ غلام!   
نویسنده : پسر‎ پدر! ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ،۱۳۸۱